Friday, October 16, 2009

ب :بار آخر که پای چوبه رفتیم 7 نفر بودیم 2 نفر را بالا کشیدند
.
.
حکم این بود
تسلیم شدیم و همه.. یک جا مردیم

Friday, September 18, 2009

-کَسی پشت خط می گوید -الو
-
.و تو متحیر انعکاس آن را در هوا انکار می کنی

-جای من زنده بمان

Saturday, September 12, 2009

اتفاقی که در زندگی من می افتاد باید، در هیچ یک ازاین روزها نبود، جز خواب هایی که تو در آن شباهتت را با همه خوشبختی ها به من اثبات می کنی ...و دیگر هیچ چیزِ دیگر در این سرزمین زیبا نبود

Thursday, September 3, 2009

.خودت را به بی راه نزن، روزگار با فکر تو آسوده است

Saturday, August 22, 2009

20:04:14

Wednesday, August 19, 2009

..کلام نابود است
شبیه به اینکه فردا روزمرگی را لو داده باشد یا اینکه انگار خبری نباشد، نه از چیزی نه از کَسی
-
! به گمانم بیشتر از همیشه هوا.. نیست¨
و این واضح است
نیمی از جسد هایمان ثانیه ها را تاب می خورند , و اندیشه بی تابِ نیمی دیگر که، اندازه وسعت دست های خالی ماست
..
.
در بندان، بدانید زندگی کارش تمام است
و ما هنوز که هنوز است ایستاده ایم > تا همان فرداهایی که قرار آمدن دارد
..
.
.پ.ن: می شد ای کاش، ما همه با هم بودیم